آلوین راث

در مورد برندگان جایزه‌ی نوبل اقتصاد امسال مطلبی نوشتم که سرمقاله‌ی امروز دنیای اقتصاد شد.

پی‌نوشت ۱: یک نقل قول از آلوین راث در این سرمقاله چاپ نشد و در نتیجه عنوان آن کمی بی‌ربط شد. راث که خیلی زیاد در حال گفتگو با آدمهای مختلف در کافی‌شاپ‌هاست، در یکی از مصاحبه‌هایش در روز نوبل گفت که «نوشیدن قهوه بخش بزرگی از علم است» !

Advertisements
نوشته‌شده در عمومی | 7 دیدگاه

پایداری تنفر نژادی در طول قرن‌ها

همه ما کم و بیش حکایت تفکر ضدیهود نازی‌ها و آن‌چه بر سر یهودها پیش و در طی جنگ جهانی دوم آورند را شنیده‌ایم. اما احتمالا کمتر شنیده‌ایم که حتی پیش از ظهور نازی‌ها در آلمان، تفکر ضدیهود در بسیاری از شهرهای آن کشور – و حتی بخش‌هایی از اروپا – وجود داشت. نامه‌های متعددی از مردم این شهرها به روزنامه‌های ضدیهود آلمان، پیش از جنگ جهانی دوم، نوشته می‌شد و در آنها از مسوولین خواسته می‌شد که برای جداسازی مدارس و خیابان یهودی‌ها اقدام کنند. اکثر نهادهای دانشجویی در دانشگاه‌ها یهودی‌ها را نمی‌پذیرفتند و هتل‌ها یا رستوران‌های «یهودی ممنوع» وجود داشتند. اما چیزی که این مقاله پرمحتوای کیو-جی-ای در مورد آن تحقیق کرده، به قرنها پیش برمی‌گردد.

در دوران مرگ سیاه اروپا (حوالی سال ۱۳۵۰ میلادی) که حدود یک سوم جمعیت اروپا بر اثر بیماری طاعون جان خود را از دست دادند، بسیار از کلیساها و مردم اروپا یهودها را به دلیل آنچه «مسموم کردن چاه‌ها» می‌دانستند عامل اصلی طاعون می‌دانستند و به این بهانه در بسیاری از شهرها آغاز به کشتار جمعی، سوزاندن و اخراج یهودها از شهرها کردند. نکته مهم این بود که در اکثر این شهرها، طبق آنچه در تاریخ ثبت شده، شهروندان عادی نیز از این کشتارها حمایت می‌کردند. در بازل – شهر مرزی آلمان و سوییس – مسوولین شهر قصد کشتار یهودها را نداشتند تا اینکه مردم شهر در یک تظاهرات عمومی خواستار «سوزاندن» یهودها شدند. در نورنبرگ هم تقریبا چنین شرایطی وجود داشت. نوشته‌های تاریخی از حدود ۳۰۰ شهر وجود دارد که شواهد شرایط یهودها در دوران مرگ سیاه را گزارش می‌کنند.

این مقاله نتایج بسیار جالبی در مورد پایداری باور ضدیهود در از قرن ۱۴ تا قرن ۲۰ دارد. جالب‌ترین نتیجه این است که همبستگی بسیار بالایی وجود دارد بین شهرهایی که در قرن ۱۳ تفکر ضدیهود در آنها حاکم بود و یهودی‌ها را سوزاندند با شهرهایی که در قرن ۲۰ همین کار را صورت دادند! حتی در یک ناحیه جغرافیایی کوچک هم شهرهای نزدیک به هم این همبستگی آماری را نشان می‌دهند. همچنین شهرهایی که تبدیل به شهرهایی تجاری شده‌اند معمولن فرهنگ ضدیهودشان بسیار کم‌رنگ شده بود. جالب آنکه همان شهرهای با تفکر ضدیهود بالا در قرن ۱۴ میلادی، بیشترین رای را به حزب نازی آلمان در انتخابات سال ۱۹۲۴ و ۱۹۲۸ دادند و تفاوت آماری آنها با شهرهایی که در قرن ۱۴ به یهودی‌ها آسیب نرساندند به طرز معنی‌داری بالاست. (انتخاباتی که نازی‌ها درنهایت رای نیاورند) و حتی در بسیاری از همان شهرها تا همین اواخر بازی «کشتن یهودی‌ها» بین کودکان رواج داشته.

تلاش این تحقیق نشان دادن عواملی است که پایداری فرهنگ در طول قرن‌ها را تضعیف یا تقویت می‌کنند. این مثال مهم تاریخی نشان می‌دهد که چه طور یک فرهنگ عمیقن غیرعقلانی – نفرت از یک نژاد آنهم به شکلی تاریخی! – می‌تواند قرن‌ها ادامه پیدا کند و چه فجایع بشری‌ای خلق کند. این ادعای بسیار مهم که کشتار یهودیان در قرن ۲۰ام لزومن به دلیل ظهور حزب نازی نبود و ریشه در اعماق باورهای بسیاری از مردم آلمان و اروپا داشت در مقاله با دقت فراوان و با رگراسیون‌های مختلف بررسی و نشان داده شده و مثالهایی از رفتارهای غیرانسانی با یهودیان در قرن ۱۹ ام آورده شده است. علاوه بر این‌ها، این پژوهش نشان می‌دهد که چه‌طور تماس با باقی دنیا از طریق تجارت و تعامل اقتصادی می‌تواند به ناپایداری چنین فرهنگ‌هایی کمک کند چراکه در شهرهایی که از لحاظ تجاری بازتر بوده‌اند همبستگی‌ای بین رفتارهای ضدیهود قرن ۱۴ و قرن بیستم دیده نمی‌شود.

نوشته‌شده در عمومی | 8 دیدگاه

تحلیل کارایی سیاست ارز دانشجویی

پس از افزایش قیمت ارز در سال گذشته، اهدای ارز دانشجویی با قیمت دولتی به دانشجویانی که در خارج از کشور تحصیل می‌کنند آغاز شد و تنها در شش ماه نخست طرح بیش از ۱۰ هزار نفر از این یارانه دولتی استفاده کردند. اخیرا زمزمه‌هایی مبنی بر حذف این طرح شنیده می‌شود (و البته خبر حذف آن برای دانشجویان غیربورسیه اخیرا منتشر شده است) که منجر به اعتراض تعداد زیادی از دانشجویان خارج از کشور در فضای مجازی و فیس‌بوک شده است. یکی از جدیدترین این اعتراضات این صفحه سایت کازز دات کام است. اما سوالی که اینجا مطرح است این است که آیا واقعا این سیاست، سیاست درستی است؟

دلایل اصلی ای که دانشجویان در حمایت از این طرح مطرح می‌کنند برای نگارنده که خود یک دانشجوی ساکن امریکاست قابل درک اند: بسیاری از دانشجوهای خارج از کشور که با حساب روی قیمت سابق دلار تحصیل خود را شروع کرده بودند دچار مشکلات جدی مالی می شوند و چه بسا برخی از آنها دیگر نتوانند ادامه تحصیل بدهند. دانشجوهای آینده هم احتمالا با مشکلات مالی مشابهی مواجه خواهند بود. دلیل دیگری که در حمایت از این سیاست مطرح می شود این است که ارز دانشجویی ارزان کمک می کند که سطح تحصیلات ایرانیان بالاتر برود و به این ترتیب دولت در حال سرمایه گذاری به روی نیروی انسانی جامعه است.

برای تحلیل «کارا» بودن این سیاست ابتدا باید مشخص کنیم که از دید چه ناظری به این پدیده نگاه می کنیم: یک دانشجوی فعلی (یا آینده) و یا دولت به عنوان یک سیاستگذار اجتماعی. اگر به عنوان یک دانشجو – یک دانشجوی «عقلانی یا رشنال» که به دنبال حداکثر کردن مطلوبیت شخصی است – به این سوال پاسخ دهیم، بدون تردید از کارایی این سیاست حمایت خواهیم کرد. با توجه به سقف ۱۵ هزار دلاری ارز دانشجویی و تفاوت قیمت ارز دانشجویی و ارز در بازار آزاد، سالانه حدود ۲۵ میلیون تومان منفعت عاید یک دانشجو خواهد شد. نبود این سیاست هیچ منفعت مستقیمی برای یک دانشجو ندارد و منفعت غیرمستقیم آن (در صورت وجود) قطعا کمتر از این عدد خواهد بود. بنابراین کاملا طبیعی است که این سیاست با این نگاه یک سیاست مثبت تلقی شود.

اما اگر از دید یک سیاستگذار اجتماعی که هدفش حداکثرکردن منافع کل جامعه است به داستان نگاه کنیم، پاسخ سوال به این شدت واضح نخواهد بود. ارز دانشجویی مشکلات و پیامدهای گوناگونی دارد که یکی از مهمترین آنها فساد و رانت جویی است. به طور کلی، دو نرخی بودن ارز در یک اقتصاد، فساد به همراه دارد. این بحث نه مختص ایران است و نه مختص مورد خاص ارز دانشجویی. ارزی که به مسافرین داده می شود و ارزهای دولتی که در اختیار نهادها و افراد مختلف قراردارد که در خیلی موارد به مراتب بیشتر از ارز دانشجوهاست نیز شامل همین ویژگی فسادآوری اند. این دو نرخی بودن ارز یک فرصت خوب برای افرادی است که قصد دارند با رانت جویی کسب درآمد کنند (دقت کنید که در این بحث به هیچ وجه در مورد اخلاقی بودن یا نبودن این کار صحبت نمی شود و تنها از دید یک سیاستگذار اجتماعی به داستان نگاه می شود).

بیایید با هم نمونه‌ی ارزهای دانشجویی را بررسی کنیم. دانشجویی که نیاز به این پول ندارد می‌تواند این ارز را گرفته و در بازار آزاد بفروشد و ۲۵ ملیون سود کند که به مراتب بیشتر از حقوق یک کارگر در یک سال است. این همان چیزی است که در اقتصاد از آن به عنوان رانت جویی یاد می شود. از طرف دیگر، امکان کنترل اینکه تنها افراد نیازمند از این ارز استفاده کنند تقریبا وجود ندارد. بسته های حمایت مالی دانشجویان در دانشگاه های خارج از ایران به نحوی است که پنهان کردن نیاز واقعی به ارز از دولت بسیار ساده است. بنابراین این عدم تقارن اطلاعات بین دانشجویان و وزارت علوم فرصت مناسبی برای کسب درآمدِ بدون تولید فراهم می‌کند. میزان رانت موجود در این بازار هم چندان کم نیست: طبق آمار اعلام شده توسط مدیرکل بورس و امور دانشجویان خارج از کشور وزارت علوم، تنها در شش ماه نخست این طرح بیش از ۲۰۰ ملیون دلار ارز دانشجویی اهدا شده است و این تنها متعلق به یک سوم دانشجویان خارج از کشور است.

یک دلیل دیگر موافقین ارز دانشجویی بر این پایه است که دولت باید به روی سرمایه انسانی سرمایه گذاری کند. این گزاره به خودی خود مورد توافق اکثریت دانشمندان علوم اجتماعی است، اما اینکه آیا بهترین روش سرمایه‌گذاری به روی سرمایه انسانی اهدای ارز به دانشجویان خارج از کشور است یا نه مساله ای است که بسیار مورد تردید است. برای تحلیل دقیق تر این موضوع حالتی را در نظر بگیرید که دولت قصد دارد مقدار مشخصی منابع مالی را صرف آموزش عالیِ نیروی انسانی جامعه کند و چند گزینه پیش رو دارد. یکی از این گزینه ها کاهش هزینه ارز برای دانشجویان است. اما روشهای دیگری نیز برای افزایش سرمایه انسانی وجود دارد: گسترش امکانات آموزش عالی و آزمایشگاهی دانشگاه‌ها در داخل کشور، افزایش دستمزد پایین اساتید دانشگاه برای ایجاد انگیزه بیشتر دانشجویان موفق برای بازگشت به وطن و یا افزایش حقوق دانشجویان دکترای داخل کشور برای کاهش فشار مالی وارد بر آنها دیگر سیاست های پیش روی دولت اند. حداقل وظیفه سیاستگذار مقایسه کارایی این سیاست ها با سیاست فعلی ارز دانشجویی است چراکه به ازای هر یک ریالی که برای هر کدام از این گزینه ها صرف می شود باید یک ریال از هزینه یکی از گزینه های دیگر کاسته شده باشد. تصمیم نهایی سیاستگذار، تخصیص میزان مشخصی از ظرف محدود منابع به هر کدام از این سیاست ها است. بنابراین سیاستگذار با یک مساله جدی بهینه سازی اجتماعی مواجه است.

به باور نگارنده، سه دلیل عمده وجود دارد که نشان می‌دهند چرا سیاست ارز دانشجویی تصمیم بهینه سیاستگذار اجتماعی نیست. نخست اینکه بخش بزرگی از افرادی که از ارز دانشجویی استفاده می کنند (و نه همه آنها) از طبقه متوسط یا بالا و مشغول تحصیل در دانشگاه های متوسط مالزی و هند و ترکیه و … اند که حتی در جمع پانصد دانشگاه برتر دنیا نیستند. البته قطعا افرادی که واقعا به این ارز نیاز دارند و در دانشگاه های معقول و نسبتا خوب یا عالی تحصیل می کنند نیز وجود دارند، اما نگاه به فهرست متقاضیان ارز دانشجویی نشان می دهد که اکثر این افراد چنین ویژگی‌ای ندارند. بنابراین این سوال مطرح می‌شود که آیا واقعا افزایش سطح علمی متقاضیان به اندازه هزینه‌ی صرف شده دولت است؟ از طرف دیگر هستند تعداد زیادی از افراد که از سطح متوسط یا بالای جامعه اند این ارز را صرفا به دلیل رانت موجود در آن و نه نیاز مالی دریافت کرده اند و حتی ارز دریافتی را با خود به خارج از کشور نبرده اند و در بازار آزاد داخل فروخته‌اند و نگارنده شخصا بیش از پنج مورد این استفاده را مشاهده کرده.

دلیل دوم این است که بخش بزرگی از این سرمایه‌گذاری به کشور باز نمی‌گردد. آمار بازگشت دانشجویان خارج از ایران نشان می دهد که درصد بزرگی از این افراد به داخل مرزهای کشور باز نمی‌گردند. (طبق آمار آکادمی ملی علوم امریکا، هشتاد و نه درصد ایرانیانی که سال پیش امریکا دکترا گرفتند اعلام کردند که قصد بازگشت ندارند) البته در اینجا قصد نقد پدیده فرار مغزها را نداریم و حتی این به معنی آن نیست که موفقیت یک ایرانی در خارج از مرزها سودی برای کشور ندارد – که قطعا دارد. اما اگر قرار است دولت در راستای بهبود شرایط ایران برای تحصیل دانشجویان در دانشگاه‌های خارج از کشور خود سرمایه‌گذاری کند، باید از بازده سرمایه‌گذاری خود اطمینان کسب کند.

دلیل نهایی این است که اتفاقا نگارنده نیز معتقد است که تحصیل در دانشگاه های خوب خارج از کشور بدون شک یکی از بهترین راههای افزایش سرمایه انسانی و انتقال دانش به داخل کشور است. بنابراین، سیاستگذار اجتماعی در حل مساله بهینه سازی اجتماعی خود با احتمال خوبی به این نتیجه می رسد که بخشی از منابع خود را صرف افزایش سرمایه انسانی از طریق کمک به دانشجویان برای تحصیل در دانشگاه های خوب خارج از کشور کند. اما حتی با این دیدگاه، نظام فعلی ارز دانشجویی نظام مناسبی نیست چراکه تنها درصد کمی از این منابع، به دلایلی که ذکر شد، در راستای این هدف مصرف خواهد شد. نظام معقول تر و عادلانه تر این است که این منابع بر اساس شایستگی به افراد گوناگون اختصاص یابد و ضمانت لازم برای بازگشت به داخل کشور، مثلا از طریق وثیقه‌ی مالی، دریافت گردد. راه حل عملی این مورد نیاز به بررسی دقیق و کارشناسی دارد اما به عنوان یک ایده اولیه می‌توان امکان حمایت دولتی از طریق ارز دانشجویی را تنها برای دانشجویان یکصد یا دویست دانشگاه برتر جهان (بدون نگاه سیاسی به کشور مقصد) فراهم کرد و یا در یک آزمون یکسان و عادلانه، دولت عده ای را برای بورس تحصیلی انتخاب کند. البته در هر دوی این سیاستها باید ضمانتهای لازم برای بازگشت به کشور گرفته شود تا در صورت عدم بازگشت هزینه‌ی صرف شده به کشور بازگردانده شود. به مشاهده شخصی نگارنده، افراد بسیاری هستند که در دانشگاه های خوب جهان پذیرفته می شوند اما به دلیل عدم توانایی مالی امکان تحصیل خود را از دست می دهند در حالی که منابع دولت در جایی بسیار کم‌بازده‌تر در حال مصرف‌شدن است.

در پایان خوب است بدانیم که در شش ماه نخست این طرح معادل حدود ده درصد کل بودجه آموزش عالی کشور صرف طرح ارز دانشجویی شده است و اگر همه دانشجویان خارج از کشور از این امکانات استفاده کنند، معادل یک سوم کل بودجه آموزش عالی صرف این طرح خواهد شد. همچنین جالب است بدانیم که تعداد اساتید دانشگاه دانشگاه‌های وابسته به وزارت علوم (و نه از پیام نور) در کشور حدود ۱۴۵۰۰ نفر است که اگر تنها نیمی از یارانه ارز دانشجویی به افزایش حقوق این اساتید اختصاص یابد دستمزد پایه این اساتید بیش از ۵۰ درصد افزایش خواهد یافت و این انگیزه زیادی برای بازگشت بسیاری از فارغ التحصیلان خوب به ایران را افزایش خواهد داد. این اعداد و ارقام نشان می‌دهند که سیاست سرمایه‌گذاری به روی نیروی انسانی به کمک ارز دانشجویی سیاستی است که به شدت مورد تردید است و حداقل نیازمند یک نقادی جدی است.

پی‌نوشت: اقتصاد سیاسی کشورهای نفتی واقعا جالب است. همه دعواهای سیاسی یک‌جورهایی به نفت ختم می‌شود. یک منبع مالی بسیار بزرگ که هرکس آن‌را متعلق به خودش می‌داند. یکی از طریق وام‌های ۸۰ ملیونی نخبگان با نرخ بهره حقیقی منفی ۱۵ درصد، یکی از طریق وام گرفتن برای بنگاه زودبازده (یک اصطلاح مسخره اقتصادی!)، یکی از طریق ارز واردات عروسک از چین، من نوعی از طریق ارز دانشجویی. مهم هم نیست چه بر سر این جغرافیای گربه‌ای می‌آید، مهم این است که من باید سهم خودم از این مایع سیاه‌رنگ لعنتی را بگیرم، حتی اگر هزاران مایل آن‌طرف‌تر باشم و هیچ قدمی برای آن خاک برندارم، حتی اگر همه خرج تحصیلم تا الان را همان مایع سیاه لعنتی داده باشد!

نوشته‌شده در عمومی | 15 دیدگاه

تکه تکه شدن شبکه اجتماعی و کاهش سرعت یادگیری

یک پدیده قابل توجه اجتماعی که در دوران پیش و خصوصن پس از انتخابات در ایران افتاد دوشقه شدن جامعه بود. گروهی از افراد که معتقد بودند قطعا تقلب صورت گرفته و گروهی که به هیچ وجه تقلب در انتخابات را قبول نداشتند. مستقل از اینکه «حالت واقعی جهان» چه بود، این را می توان گفت که حداقل یکی از این دو گروه اشتباه می کرد. در مدلهای معمول یادگیری اجتماعی اتفاقی که می افتد این است که افراد جامعه در تعامل با یکدیگر «یاد می گیرند» و باور آنها به یکدیگر شبیه می شود. شرایط نسبتا خوش-تعریفی وجود دارد که در صورت وجود آنها این یادگیری به حالت واقعی جهان همگرا می شود و بنابراین همه افراد به باور صحیح می رسند. احتمالا چنین انتظاری از جامعه ایران هم وجود داشت که بالاخره در یک فرایند یادگیری اجتماعی، به یک باور نسبتا مشابه برسیم. اما این اتفاق، حداقل در کوتاه مدت، رخ نداد و در دراز مدت نیز – حتی تا الان – حداقل در اطرافیان من همگرایی خاصی مشاهده نمی شود. دلایل گوناگونی برای این عدم همگرایی وجود دارد، که، به نظرم، یکی از آنها به ساختار شبکه اجتماعی ما مربوط است.

وقتی فرایند فکری خودم در مورد این باور را مرور می کردم، دیدم که من و خیلی از طرفداران هر دو گروه پس از انتخابات – طبعن و بنابر شرایط – گفتگوهای خود را با همفکرانمان افزایش دادیم. بیشتر افراد ترجیح می دادند از بین افراد شبکه اجتماعی خود، تنها با همفکرهایشان صحبت کنند – حتی صدا و سیما هم چنین رویه ای داشت! از طرف دیگر، بسیاری از پیوندهای این شبکه اجتماعی تضعیف و یا نابود شد: پیوند بین افراد حامی دو باور مختلف. کمتر کسی را سراغ دارم که برخی از دوستی هایش را از دست نداده باشد. بنابراین اتفاقی که افتاد این بود که فرایند یادگیری اجتماعی اکثرن در بین «همفکرها» رخ می داد که خب این دقیقن به این معنی است که هیچ یادگیری ای در حال رخ دادن نیست. تجربه شخصی من اینطور بود که پس از مدتی، صحبت کردن با افراد «متعادل» در طیف مخالف به شدت آموزنده تر از صحبت با افراد هم-فکر بود.

اخیرن یکی از دوستانم (بنجامین گلوب که سال پیش دکترایش را اینجا گرفت و رفت ام آی تی) همراه با استاد دانشکده، مت جکسون، مقاله ای نوشته اند در یکی از معتبرترین مجلات اقتصادی (کیو-جی-ای) در این مورد که چه طور «همشکلی» (تقریبا به معنی پیوند اجتماعی بیشتر یک گروه با خودش و گروه-گروه شدن جامعه) سرعت یادگیری در شبکه های اجتماعی را کاهش می دهد و چه طور ویژگی های دیگر شبکه این فرایند را تسریع یا تضعیف می کنند. ادعای اصلی هم خیلی ساده است. اگر ساختار شبکه اجتماعی به نحوی باشد که حالت دو یا چندگروه شدن پدید بیاید و پیوندهای بین گروهی کم باشند، سرعت یادگیری پایین خواهد بود. نتایج کمی غیرشهودی هم در مقاله هستند (مثلا اینکه کوتاهترین طول مسیر بین افراد چندان ارتباطی به سرعت یادگیری ندارد و ارتباطهای مستقیم بسیار اثرگذارتر اند) که نمیخواهم وارد جزییاتشان شوم. یک کار آزمایشی (اکسپریمنتال) هم در مقاله هست که نتایج را تایید می کند. در مورد مثال ایران، نه تنها پیش از انتخابات جامعه تقریبا به دوگروه تقسیم شده بود، که پس از انتخابات این دو گروه با شکستن پیوندهای بین گروهی باقی مانده، بسیار ایزوله تر شدند.

پی نوشت: احتمالا اینجا، از این به بعد، علاوه بر ویدیوهای آموزشی، مکانی برای گفتمانهای اقتصادی-اجتماعی-سیاسی هم خواهد بود، مگر اینکه دلیل خوبی برای مخالفت با این کار وجود داشته باشد.

نوشته‌شده در عمومی | 5 دیدگاه

بحران مالی یونان ۲: پیامدهای سیاست‌های ریاضتی

در ادامه تحلیل بحران مالی یونان اینبار با سیاست‌های ریاضتی آشنا می شویم و بررسی می‌کنیم که پیامدهای اقتصادی، سیاسی و اجتماعی این سیاست‌ها در یونان چه بوده است.

http://www.youtube.com/watch?v=Lucb38BLP1U

برای دیدن ویدیو از مسیری غیر از یوتیوب به اینجا مراجعه کنید.

نوشته‌شده در عمومی | 4 دیدگاه

بحران مالی یونان ۱: چیستی و چرایی آن

در این ویدیو با چیستی و چرایی بحران مالی یونان آشنا می شویم و سعی می کنیم با اعداد و ارقام بررسی کنیم که چرا یونان در چنین وضعیتی قرار دارد.

http://www.youtube.com/watch?v=YdOeQVd9kL4

برای دیدن ویدیو از مسیری غیر از یوتیوب به این لینک مراجعه کنید.

پی نوشت: به صفحه فیس بوک کلاس درس بپیوندید.

نوشته‌شده در عمومی | 3 دیدگاه

فصل سوم – ۹ ویدیو در تعادل نش ترکیبی

مبحث تعادل نش ترکیبی را در ۹ ویدیو یاد می‌گیریم. لینک یوتیوب این ویدیوها را اینجا قرار می‌دهم. برای دوستان داخل مرزهای ایران، لینک دانلود و تماشای مستقیم به زودی در وبسایت کلاس درس قرار داده خواهد شد. برای نظرات و سوال‌های خاص هر ویدیو تا قرارداده شدن جداگانه ویدیوها در سایت کلاس درس صبر کنید!

http://www.youtube.com/watch?v=n4_4vBova3w&list=PL484D02605DCD7E2F&index=25&feature=plpp_video

نوشته‌شده در عمومی | 14 دیدگاه