رای بدهید تا آموزش عمومی گسترش پیدا کند!

سخنی با دوستانی که به هر دلیلی قصد رای‌دادن ندارند و خصوصا آن‌هایی که معتقدند رای‌دادن راه پایدار بهبود اوضاع نیست و باید <آموزش عمومی> را در کشور گسترش داد: من قول می‌دهم که به ازای هر ۲ نفری که تا الان قصد رای دادن نداشته‌ و با خواندن این نوشته رای حاضر به رای دادن بشود، ۱ ویدیوی آموزش مبانی اقتصاد کلان (رشد اقتصادی – تورم – بیکاری) ضبط کنم و در همین وبلاگ برای عموم منتشر کنم. همان‌ کتاب‌هایی را هم درس می‌دهم که <هم در دانشگاه شریف و هم امام صادق> از روی آن درس می‌دهند و کتاب استاندارد مبانی اقتصاد است (هر ویدیوی این وبلاگ معمولا حداقل ۳۰۰۰ بار دیده یا دانلود می‌شود. یک نمونه از این ویدیوها هم آماده وجود دارد) امیدوارم این به هدف شما که <گسترش آموزش عمومی> است کمک کند. در صورتی که به این معامله‌ی برد-برد علاقه‌مندید،  نام و ایمیل خود را در کامنت‌های این نوشته در بلاگ بنویسید و اگر دوست دارید یک عکس هم از برگه رای‌تان بگیرید و و لینکش را اینجا بگذارید.

امیدوارم همه‌ی ما با حضور در پای صندوق‌های رای و با تشویق اطرافیان در این مقطع، و با گسترش آموزش عمومی پس از انتخابات به بهبود زندگی مردم ایرانمان کمک کنیم : )

Advertisements
نوشته‌شده در عمومی | 11 دیدگاه

طراحی بازار در تجارت فردا

چندی پیش مجله «تجارت فردا» در ویژه‌نامه سالانه‌اش پرونده‌ای ویژه داشت در مورد آلوین راث و دستاوردهای نظری و عملی دانشمندان طراحی بازار. من هم یک مقاله نسبتا غیرتخصصی در مورد مساله بازارهای جورسازی (مچینگ مارکت) و برخی کاربردهایش نوشتم. مقاله را می‌توانید اینجا بخوانید.  یک مصاحبه اختصاصی با آلوین راث هم بخشی از این پرونده بود (اینجا) که برای خود من بسیار جالب بود. ممنون از دوستان تجارت فردا.

پی‌نوشت: دوستان علاقه‌مند به تحلیل‌های جدی‌تر اقتصادی در مورد اقتصاد ایران وبلاگ «اندیشکده اقتصاد» را از دست ندهند!

نوشته‌شده در عمومی | دیدگاهی بنویسید

یک اشتباه در اکسل و رکود اقتصادی

دو اقتصاددان مشهور دانشگاه هاروارد، کارمن رینهارت و کن راگاف، در مقاله ای که در سال 2010 در بخش «مقالات و پروسیدینگهای» امریکن اکانامیک ریویو ارایه و چاپ کردند به بررسی رابطه بین میزان بدهی کشورها و رشد اقتصادی پرداختند و ادعا کردند که سطح بدهی های خیلی بالا (نسبت بدهی به جی-دی-پی بالای 90 درصد) رابطه منفی معنی داری با رشد اقتصادی دارد. این مقاله به شدت توسط سیاستگذاران مورد ارجاع قرارگرفت به نحوی که به ادعای پل کروگمن، این مقاله پرنفوذترین مقاله اقتصادی دوسال اخیر بوده (450 ارجاع در دو سال) و اثرگذاری بسیار جدی ای در مناظره های سیاستهای ریاضتی یونان داشته است.

یک دانشجوی دکترای دانشگاه ماساچوست در امهرست، توماس هرندن، در حالی که در حال انجام تمرین یکی از درسهایش بوده متوجه میشود که در محاسبات مقاله فوق اشکالاتی وجود دارد: اولا برخی از کشورها از دیتا حذف شده اند. ثانیا وزندهی معادلات درست صورت نگرفته و درنهایت یکی از فرمولهای فایل اکسل کلن غلط است! آنها نشان می دهند که اگر همه این موارد اصلاح شوند، نتیجه مقاله از یک «رابطه منفی و معنی دار آماری» به یک «رابطه مثبت اما بدون معنی آماری» تغییر می کند! به عبارتی، نتیجه این مقاله به کل غلط است! (داستان کامل را به نقل از بی بی سی اینجا بخوانید)

حالا مقصر اینکه از این مقاله برای توجیه سیاستهای ریاضتی استفاده شده (و در نتیجه اثر منفی بزرگی روی معیشت میلیونها انسان پدید آمده) کیست؟  همه اقتصاددانها؟ اما جامعه اقتصاددانها از ابتدا به این مقاله به دیده تردید نگاه کرد. اولا، این مقاله در بخش «مقالات و پروسیدینگها» چاپ شده بود که بخشی است که مقالات آن بدون ریویو چاپ میشوند. ثانیا، جمع بزرگی از اقتصاددانها از همان ابتدا به «علیت» این رابطه تردید وارد کرده بودند و مدعی بودند که خیلی وقتها جهت علی از کاهش رشد اقتصاد به افزایش بدهی است و نه برعکس. اما در این میان، سیاستگذاران طرفدار سیاستهای ریاضتی از این مقاله به نفع خودشان استفاده کردند و آنرا نظر «اقتصاددانان» دانستند. اما خب، سیاستگذار داستان ما هم به سراغ مقاله ای از دو استاد بسیار مطرح رفته و نمی توان او را صددرصد مقصر دانست. شاید هم مقصر نویسندگانی اند که با اشتباهات عمدی یا غیرعمدی فاحش چنین نتیجه ای را تولید کرده اند. نمی دانم.

نوشته‌شده در عمومی | 3 دیدگاه

تحقیق مشترک با ایران در مورد کودکان کار

یک موضوع خیلی مهم در اقتصاد توسعه که به شدت مهم و اثرگذار هست، موضوع کودکان کار هست.   طبق آمار رسمی و غیررسمی، نزدیک به سیصد ملیون کودک در جهان کار می کنند. در ایران هم تخمین ها از وجود دو تا دو و نیم میلون کودک کار خبر می دهند. نمی دونم آیا کسی از خواننده های اینجا به این موضوع علاقه مند هست یا نه؟ من مدتی هست که به این موضوع فکر کردم و چند سوال نسبتا خوب به ذهنم رسیده که شاید نتایجش کمک کنه کمی شرایط این کودکان بهتر درک بشه و احتمالا نتایجی قابل تعمیم به دیگر کشورها هم حاصل و منتشر بشه. طبعا اولین مرحله هر پژوهش مشترکی این هست که با هم بشینیم و به سوالهای مهم و شیوه کار فکر کنیم.

تحلیل پدیده کودکان کار اصلا ساده نیست. پاسخ به بدیهی ترین سوال که «آیا کودکان نباید کار کنند؟» هم واضح نیست. وقتی فقر در حدی بالا باشه که بدون کار کودک حداقل تغذیه هم برای خانواده مهیا نباشه، چاره چیه؟ وقتی دولت وظیفه تامین حداقل تغذیه/آموزش رو برای خانوارها به عهده نداشته باشه، چه طور دولت می تونه حق داشته باشه که از کار کودک جلوگیری کنه؟ قوانین علیه کار کودکان در کشورهای اروپایی قابل درک هست اما در کشورهای افریقایی، چین و حتی ایران شاید لزوما بهترین تصمیم «ممنوعیت کامل کار کودکان» نباشه. (این موضوع به شکل مورد بحث هست) این بحث در ادبیان مردم شناسی و اقتصاد خیلی مطرح هست و طبعا یکی از اولین پرسشهایی که باید در این پژوهش در مورد کودکان کار در ایران بهش فکر بشه همین سوال هست.

از طرف دیگه، مدل نظری خیلی محکمی برای مدلسازی رفتار خانواده های فقیر در تصمیم به استفاده از کودکانشون به عنوان منبع درآمد وجود نداره. (چند مدل وجود داره که احتمالا جای زیادی برای بهبود دارن) تقریبا واضحه که هیچ مادر و پدری علاقه ندارن فرزندشون سختی بکشه. بنابراین، اینکه چه شرایطی باعث میشه چنین تصمیمی گرفته بشه، سوالی هست که نیازمند یک مدل نظری قوی هست. علاوه بر اون، شناخت جزییات نهادی کار کودکان خیلی مهمه. آیا اونها تحت نظارت مستقیم والدین کار می کنن، یا یک صنعت کودکان کار هست که یک جور «مافیا» تشکیل داده؟ به طور خاص کودکانی که در خیابانها به فروش گل و فال و … مشغولند، آیا درآمدشون نصیب خودشون و خانوادشون میشه؟ آیا یک حقوق ثابت می گیرن؟ آیا باید میزان مشخصی درآمد در روز داشته باشند یا ساعت کاری مشخصی دارند؟ و سوالهای زیاد دیگه ای که پاسخشون اصلا واضح نیست.

من اگر ایران بودم سعی می کردم روی این پروژه کار کنم، حتی به شکل انفرادی درصورت نبود علاقه کافی در دیگران. اما الان از لحاظ فیزیکی محدودیت دارم برای بررسی جزییات زندگی خانواده ها و کودکان کار که به نظرم یک بخش مهم پروژه است و همچنین برای جمع آوری اطلاعات و آمار. اگر کسی علاقه مند هست و تجربه کار توسعه یا تحقیق میدانی رو داره، می تونیم با هم روی این موضوع کار کنیم. طبعا بررسی جزییات نهادی و جمع آوری آمار به دلیل دسترسی فیزیکی و یا تجربه بیشتر در کار میدانی به دوش همکار ساکن ایران (احتمالا تهران، به دلیل جمعیت بالاتر کودکان کار در خیابانها)، مدلسازی نظری احتمالا بیشتر به عهده من، و بقیه مراحل کار (شامل فکر کردن به سوالها، طراحی پرسشنامه ها، تحلیل داده ها و … ) به شکل مشترک خواهد بود. ایمیل بهترین روش ارتباط هست. (ایمیل من در بخش درباره من موجود هست)

نوشته‌شده در عمومی | 24 دیدگاه

حد ادعای مدل‌های اقتصادی را بشناسیم!

متنی که با عنوان «به همین سادگی» در مورد اثر افزایش نرخ ارز روی بهبود شرایط برای صادرکننده‌ها نوشته‌بودم هم در کامنت‌ها بازخورد نقادانه داشت و هم بیشتر از اون، بعد از چاپ شدن در دنیای اقتصاد (۱)، در صندوق ایمیل‌های من! اکثر انتقادهایی که از اون نوشته شد به نظرم به یک مساله مهمتر بر می‌گشت و اون هم اینه که یک مدل اقتصادی چه چیزهایی به ما یاد می‌ده؟ و از اون مهمتر، چه چیزهایی به ما یاد نمی‌ده! و در نتیجه یک اقتصاددان کی حق نداره با یک مدل، یک سیاست برای دنیای واقع پیشنهاد بده؟

مدل‌های اقتصادی، مثل مدل‌های فیزیکی، یک ساده‌سازی از واقعیت‌اند. هیچ مدلی قرار نیست «همه» جنبه‌های یک مساله رو مدل کنه، که اگر این‌کار رو می‌کرد، دیگه «مدل» نبود و «خود دنیای واقع» بود که تحلیلش به شدت پیچیده و حتی غیرممکن به نظر می‌رسه. ما در علم، همیشه با مدل‌ها سر و کار داریم و از این نظر فرقی بین فیزیک و اقتصاد نیست. معمولا هم مدلی رو موفق‌تر می‌دونیم که دو تا ویژگی داشته باشه: اول اینکه با شواهد تجربی سازگاری بیشتری داشته باشه و دوم اینکه پیش‌بینی‌های بهتری داشته باشه. البته تفاوت‌های زیادی هم بین مدل‌سازی فیزیک و مدل‌سازی اقتصاد وجود داره که ساده‌ترین‌اش اینه که مدل‌های اقتصادی به دلیل وجود «انسان» به شدت ساده‌سازی بیشتری صورت می‌دن و البته یک تفاوت دیگه اون‌ها در اینه که لزوما نتایج مدل‌های اقتصادی «جهان‌شمول» نیستند. نسبیت عام هرجای منظومه شمسی یا کهکشان‌ها حکم‌فرماست (حداقل با شواهد فعلی!) اما در اقتصاد به دلیل تعامل عمیق با فرهنگ و تاریخ و جامعه و غیره، لزوما نمی‌شه گفت که این مدل که شرایط کشور الف رو مدل کرده، حتما در کشور ب هم کار خواهد کرد.

اما اینها رو برای چی گفتم؟ منِ مدل‌ساز نوعی وقتی یک مدل می‌سازم برای بررسی اثر افزایش درآمد روی مصرف یک خانوار، از هرآنچه در جهان می‌گذرد صرف‌نظر می‌کنم تا بتونم همین پدیده خاص رو تحلیل کنم و بعد نشون می‌دم که با یک سری فرض روی رفتار خانوارها (مثل رشنالیتی) با افزایش درآمد، مصرف کالاهای عادی زیاد می‌شه. اما آیا اگر من برم و درآمد یک خانوار در تهران رو زیاد کنم، حتما همین اتفاق می‌افته؟ نه لزوما! ممکنه اون خانوار تصمیم بگیره همه پول اضافی رو بده به خیریه. ممکنه پدر همه اون پول رو صرف اعتیادش کنه و اصلن به دلیل افزایش اعتیاد پدر، مصرف تغذیه خانوار کم بشه. آیا این‌ها هیچ کدوم مدل من رو نقض می‌کنه؟ جواب این سوال به این وابسته است که من با مدلم چه ادعای داشتم. اگه من فقط ادعا داشتم که «به طور آماری خانوارها با افزایش درآمد بیشتر مصرف می‌کنن» در این صورت یک یا چند مثال نقض مدل من رو رد نمی‌کنه.

اما ادعای خیلی از مدل‌های اقتصادی، که حتی منجر به جایزه‌ی نوبل شده‌اند، حتی از این ادعای «آماری» هم کمتره. نظریه‌ی رونالد کاوس یکی از معروف‌ترین مثال‌هاست. کاوس ادعا می‌کنه که اگر هزینه‌ی مبادلات (transaction costs) در یک مساله تخصیص منابع با اثرات جانبی صفر باشه، چانه‌زنی همیشه به خروجی کارا (efficient) منتهی خواهد شد. این نظریه در عین خوش‌خبری (!) هیچ ارتباطی به واقعیت نداره. هیچ محیط اقتصادی‌ای وجود نداره که هزینه‌ی مبادلات در اون صفر باشه و حداقل هزینه همون «زمان» هست که برای چانه‌زنی لازمه. یا مدل معروف راجر مایرسون برای مکانیزم بهینه‌ی فروش یک کالا. مایرسون می‌گه که اگر همه خریدارها دقیقا بدونن که کالا چه‌قدر براشون ارزش داره و تابع توزیع احتمال ارزش کالا برای بقیه خریدارها رو هم همه اطلاع داشته باشند، در این صورت یک حراج قیمت دوم با کف قیمت مشخص پرسودترین مکانیزم برای فروش یک کالاست. خب که چی؟! آیا واقعا شما وقتی جنسی رو می‌خرید می‌دونید که ارزش اون جنس برای من با چه احتمالی چه قدره؟ یا حتی ارزش دقیقش برای خودتون شفافه؟ مسلما نه.(۲)

مدلی که من در اون متن ارایه دادم (و حرف من نیست، حرفی است که مدت‌هاست در ادبیات اقتصاد کلان زده شده) تا حدی از این جنس هست که از خیلی از واقعیت‌های دنیای اطراف صرفنظر کرده و با یک مثال مشخص ادعا کرده که اگر شرایط ایزوله باشه، افزایش نرخ ارز منجر به افزایش صادرات می‌شه. اتفاقا مثال فوتبال از این نظر خوبه که نشون می‌ده در یک صنعت که خیلی با تحریم‌ها رابطه نداره و تولیدکننده‌ها در شرایط فعلی ضربه خاصی نخوردن (تا حد خوبی ایزوله است از شرایط فعلی) چه طور این مکانیزم ساده‌ی اقتصاد کلان داره عمل می‌کنه.

دوستانی که کامنت داده‌اند یا ایمیل زده‌اند که برای رشد یک اقتصاد و افزایش تولید نیاز به بسترسازی و فراهم‌کردن زیرساخت و رفع تحریم‌ها و بهبود قوانین مالکیت و افزایش دستمزد متخصصین داخلی و ایجاد مناطق آزاد اقتصادی و کاهش فساد اقتصادی و تامین امنیت سرمایه‌گذاری و استفاده از نخبه‌گان در تصمیمات بزرگ و … است، خب طبعن همه‌گی درست گفتن. اگه لازم باشه می‌شه این لیست رو تا چندین صفحه ادامه داد! اما اینکه بعد ادعا بشه پس این حرفی که تو نوشتی حرف بیخودی بود، زیاده‌روی است. البته اگر اینکه رابطه ساده نرخ ارز و صادرات حرف خودم بود پافشاری خاصی نداشتم. اما این حرفی در هر درس اقتصاد کلان ۱ مطرح می‌شود و در خیلی از کشورهای جهان مثل چین تست شده.

زیر سوال بردن این مدل یا این مثال فوتبالیست‌ها، از یک نظر شبیه زیر سوال بردن مدل مایرسون هست. حداکثر حرفی که در مورد مایرسون می‌شه زد اینه که «فرض‌های اون مدل در حالت کلی درست نیست» اما نمی‌شه گفت «نتایج غلطه». نتایج یک سری محاسبات ریاضی است که توسط چندصد دانشمند تایید شده! اینجا هم شما می‌تونین بگین که شرایط کشور ما به شکلی نیست که افزایش نرخ ارز منجر به افزایش صادرات بشه و تحریم‌ها و خروج مغزها و … اجازه اون رو نمی‌ده. اما نمی‌تونین بگین که در مثال فوتبالیست‌ها این پدیده رخ نداده. یا در خیلی از صنایع نسبتا ایزوله‌ی دیگه این پدیده رخ نمی‌ده. (مثال دیگه‌اش صنعت تولید پوشاک ورزشی هست که الان حداقل شخصی من باهاش حرف زدم و تولیدی داشت خیلی راضی بود از اینکه دیگه بنگاه‌های چینی و ترک نمی‌تونن باهاشون رقابت کنن!)

حالا آیا من از اون متن ادعای سیاست‌گذاری داشتم؟ مسلما نه. اینجا یک وبلاگه که درسهای کوچک اقتصادی رو با هم تمرین می‌کنیم و من از همه خواننده‌ها انتظار دارم که من رو به چشم یک دانشجوی اقتصاد ببینند و نه یک سیاستگذار. سیاستگذاری تخصص بالا و مطالعه دقیق می‌خواهد که من ندارم (و هرکس هم بدون این ویژگی‌ها در مقام سیاستگذار قرار بگیرد، خطاکرده). ما در اینجا مکانیزم‌های اقتصادی رو با هم شناسایی می‌کنیم و در مثال‌های ساده اونها رو بررسی می‌کنیم. رابطه صادرات و نرخ ارز یک رابطه خیلی شناخته شده است که در شرایط سالم اقتصادی در مقالات مختلف تست شده و مثال فوتبالیست‌ها یک نمونه‌اش بود و من دوست داشتم و دوست دارم که با این مثالها درسهای ساده اقتصاد رو با هم ببینیم. تعمیم این مثالها به یک سیاست‌گذاری اقتصادی فراتر از ادعای من بوده و اگر نقدی به متن وارد می‌شه، باید دقیقا اون مثال یا اون ادعای در فضای ایزوله رو هدف قراربده. (که اگر نقد موفقی باشه، می‌تونه تبدیل به یک مقاله خوب در اقتصاد کلان بشه با زیرسوال بردن یک نتیجه مهم)

(۱) به دلایلی که در همین متن مشخص خواهد شد، من میل خاصی به چاپ این مقاله در دنیای اقتصاد نداشتم. اما چون کپی‌رایت مطالب اینجا «کریتیو کامانز» است، عزیزان دنیای اقتصاد آن را منتشر کردند.

(۲) قطعا یک سوال مهم اینه که پس این همه مدل اقتصادی معروف برای چی طرح و حل می‌شه؟ چرا هم رونالد کاوس و هم راجر مایرسون برای این دو نظریه جایزه‌ی نوبل بردند؟ شاید بعدا در این مورد نوشتم.

نوشته‌شده در عمومی | 4 دیدگاه

اقتصاد کلان 1 – چرخه جریان کالا و درآمد

در این ویدیو با ساده ترین مدل یک اقتصاد کلان آشنا میشویم که متشکل از یک خانوار تنها در یک جزیره دور افتاده است !

https://www.youtube.com/watch?v=VVV1eZym31k

لینک ویدیو از مسیری غیر از یوتیوب: http://takhtesefid.org/watch?v=202305715797

نوشته‌شده در اقتصاد کلان | ۱ دیدگاه

به همین سادگی

دوست قدیمی ام محمد قبلن مقاله ای نوشته بود در دنیای اقتصاد و سعی کرده بود نشان بدهد که چرا افزایش نرخ ارز یا همان گران شدن قیمت دلار در نهایت به نفع تولیدکننده‌هایی است که کالاهای صادراتی تولید می‌کنند. خلاصه مقاله‌اش هم در پاراگراف آخرش بود که گفته بود «برگرديم به سوالي كه اين مقاله با آن شروع شده است. آيا دلار گران براي توليد داخلي مضر است؟ جواب آن است كه حتي اگر همه مواد اوليه توليدكننده داخلي وارداتي باشد، نرخ ارز بالاتر قدرت رقابت توليدكننده داخلي را در مقابل توليدكننده خارجي افزايش مي‌دهد در نتيجه دلار گران براي توليد داخلي مفيد است. در عين حال عدم قطعيت فعلي و نظام دو نرخي بازار ارز، توليدكننده‌ها را در بلاتكليفي قرار داده و امكان برنامه‌ريزي بلندمدت را سلب مي‌كند…»

با اینکه مثالهای این مقاله مثالهای نسبتن ساده و قابل فهمی اند، اما اخیرن با مثالی برخورد کردم که به نظرم این پدیده اقتصادی را به سادگی نشان می‌دهد. روزنامه سان دیلی اخیرن در مقاله‌ای این خبر را منتشر کرده که فوتبالیست‌های خارجی شاغل در فوتبال ایران در حال ترک این کشورند. چرا؟ چون قراردادی که آنها با باشگاه‌ها امضا کرده‌اند به دلار بوده و با افزایش قیمت دلار، باشگاه‌ها توانایی پرداخت مبلغ قرارداد را ندارند. (خوشبختانه ارز دولتی فوتبالیستی نداریم!) فابیو جانواریوی استقلال مورد اصلی این اتفاق است که به کشورش بازگشته! فریدون زندی هم رفته تا در قطر بازی کند.

داستان به نظر خیلی ساده است. با افزایش قیمت دلار، قیمت نسبی کالاهای خارجی به کالاهای داخلی زیاد می‌شود. مثلن اگر قبلن قیمت فابیو جانواریو و جواد نکونام با تبدیل ریال به دلار هزار تومانی یکی بود، الان جانواریو سه برابر جواد قیمت دارد! بنابراین تمایل باشگاه‌ها به داشتن بازیکن خارجی کم می‌شود (کاهش واردات). از آن مهمتر، تمایل باشگاه‌های خارجی به جذب بازیکن‌های ما بیشتر می‌شود چون بازیکن‌های ما ارزان‌تر شده اند. اگر فریدون زندی برای بازی در قطر یک ملیارد تومان پول می‌خواهد، قبلن باشگاه قطری باید به او یک ملیون دلار می‌‌داد اما الان می‌تواند با سیصدهزار دلار او را راضی کند. بنابراین صادرات بازیکن افزایش می‌یابد.

بخش آخر داستان هم این است که الان یک تجارت خیلی خوب برای باشگاه‌ها می‌تونه «تولید بازیکن» باشه. درآمد فروش یک بازیکن به کشورهای حوزه خلیج فارس یا اروپا الان حدود سه برابر بیشتر شده و بازیکن‌های ما باکیفیت یکسان، الان قیمت پایین‌تری در بازار جهانی می‌تونن داشته باشن (با این فرض که در نهایت «ریال» هست که برای باشگاه مهمه نه دلار). بنابراین صنعت تولید بازیکن قطعا ضعیف‌تر نخواهد شد و با احتمال خیلی خوبی قوی‌تر خواهد شد. احتمالن در فصل نقل و انتقالات بعدی صادرات بازیکن افزایش محسوسی خواهد داشت. این داستان را می‌توان به همین سادگی به بسیاری از کالاهای تجاری بسط داد.

نوشته‌شده در عمومی | 9 دیدگاه